مطالبی از فصل هشتم کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم. با عنوان "از اعتبار و نیکنامی تان مراقبت کنید":
حسن شهرت سرمایه ی زندگی است. پس با دقت هر چه تمام تر از آن مراقبت کنید. اما اگر دچار لغزش شدید حرص و جوش نخورید و یا فکر نکنید که دنیا به آخر رسیده است. هیچ کس مصون از لغزش نیست و می توان به مرور زمان اعتبار آسیب دیده را ترمیم کرد. ارتباط شما با فرد دیگر به منزله قطره ی آبی است که به استخری وارد می شود. هر چه روابطتان با آن فرد افزایش یابد، حجم و عمق آب استخر زیاد تر می گردد. ارتباطات مثبت به منزله ی قطرات تمیز و شفاف و برخوردهای منفی در حکم قطرات قرمز بوده و پر واضح است که تاثیر این دو یکسان نیست. به این معنا که تعداد زیادی از قطرات شفاف تنها می تواند یک قطره ی قرمز را رقیق و کم رنگ کند و این تعداد با توجه به خصوصیات افراد متفاوت است. افراد با گذشت تنها پس از مشاهده ی یکی دو تجره مثبت قطرات شفاف – از طرف شما بر گناهان و معاصی تان قلم عفو کشیده و خاطرات تلخ و گزنده را از لوح ضمیرشان پاک می کنند. اما افراد کینه جو برای بیرون راندن کینه و بغض و نفرت از آشیانه ی دل به قطرات شفاف بیشتری نیاز دارند. البته در مورد بیشتر افراد آب استخر به آرامی تخلیه می شود. به همین دلیل ما تجربیات گذشته را نسبت به رویدادهایی که اخیرا برایمان اتفاق افتاده کمتر کانون توجه قرار می دهیم. استعاره ی فوق بدان معناست که اگر خاطرات و تجربیات مثبت شما با فردی وسیع و طولانی باشد، به یکی دو قطره ی قرمز کمتر توجه می کنید؛ درست مثل آن که قطره ای از جوهر قرمز را در اقیانوس بچکانید. اما اگر طرف مقابل را خوب نشناسید، چه بسا تجربه ای منفی آب استخر را به طور کامل قرمز کند. گر چه می توانید با رفتار مثبت، خاطرات تلخ و گزنده را از قلمرو ذهن دیگران پاک کنید. اما هر چه عمق رنگ قرمز بیشتر باشد، برای لایروبی استخر به کار و تلاش بیشتری نیاز خواهید داشت. به تجربه دریافته ام آب بعضی از استخرها هرگز شفاف و تمیز نمی شود. در چنین شرایطی بهتر است از ارتباط و تعامل با آن فرد جدا خودداری کنید.
یکی از راههای رتق و فتق روابط دشوار آن است که در ذهن مجسم کنید که بعدها، پس از فروکش کردن احساسات تند و لجام گسیخته تان چگونه آن اتفاق را برای دیگران توصیف خواهید کرد.
چندی پیش از جینی کاواجی Jeannie Kahwajy کارشناس روابط بین فردی interpersonal interaction نکته ای آموختم که مایلم در اینجا آن را با شما سهیم شوم. او در تحقیقاتش – که در زیر به آن اشاره می شود- به این نتیجه رسید که افراد راغب به یادگیری می توانند بر شرایط منفی به شدت تاثیر گذاشته و آن را به موقعیتی مثبت سوق دهند. چندی پیش جینی آزمایشی را با همکاری مصاحبه کنندگان امور استخدامی در چند موسسه انجام داد. او پیشاپیش از مصاحبه کنندگان تقاضا کرد که نسبت به متقاضیان شغل نگرشی منفی داشته باشند. سپس متقاضیان را به سه گروه تقسیم کرد. به اعضای یک گروه توصیه کرد باید ثابت کنند که شایسته و برازنده احراز آن شغل هستند. به اعضای گروه دوم توصیه کرد بکوشند از روند انجام مصاحبه و مهارتهای ارتباطی مصاحبه کننده چیزی بیاموزند، و به افراد گروه سوم هیچ رهنمود خاصی ارائه نکرد. پس از اتمام این مصاحبه ها معلوم شد گروه سوم که هیچ رهنمودی دریافت نکرد، و گروهی که کوشید ثابت کند شایسته آن شغل است به نگرش منفی مصاحبه کنندگان دامن زده و فرصت شغلی را از دست دادند. اما متقاضیانی که مایل بودند از این تعامل نکته ای بیاموزند، بر نگرش منفی متصدیان استخدام تاثیر گذاشته و جهت گیری شان را معکوس کردند.
مذاکره یکی از فنون ضروری زندگی است که به ندرت در مدرسه آموزش داده می شود. چرا که بیشتر تعاملات ما با دیگران از طریق مذاکره انجام می شود. هر چه بهتر مذاکره کنیم، مسئولیتهایمان بهتر به مرحله ی اجرا در می آید و در نتیجه در حرفه ی خود موفق تر بوده و در آمد بیشتری کسب می کنیم. ما با دوستانمان درباره ی برنامه ی آخر هفته مذاکره می کنیم. با خانواده ی خویش درباره ی اینکه چه کسی ظرفها را بشوید و یا صرتحسابها را پرداخت کند مذاکره می کنیم. با همکارانمان درباره ی اینکه چه کسی برای اضافه کاری بماند مذاکره می کنیم. برای گرفتن تخفیف از فروشنده مذاکره می کنیم، و این تازه مشتی از خروار است. عدم آگاهی از این واقعیت که تمام روز به اشکال مختلف سرگرم مذاکره ایم موجب می شود که برای تقویت این تکنیک برنامه ای نداشته باشیم.
فرضیه سازی سطحی و غیر دقیق متداول ترین خطا در مذاکره محسوب می شود. و رایج ترین این فرضیه ها آن است که خواسته های طرفین مذاکره کننده همیشه در تضاد و تقابل است. در صورتی که در بیشتر موارد آنان هدف مشترکی را دنبال می کنند و جنبه های موارد اختلاف برای هر دو به یک اندازه اهمیت دارد. این سناریو نمایانگر بیشتر موقعیتهای زندگی ما است. به بیانی دیگر در بیشتر موارد دو طرف مذاکره کننده، به رغم اینکه تصور می کنند درباره ی موضوعی خاص در دو قطب مخالف هستند، خواسته ها و علایق شان مشترک است و تنها تعداد انگشت شماری از موارد برای یکی از طرفین اهمیت بیشتری دارد. کلید مذاکره ی موفق ارزیابی خواسته های تمام افراد ذینعف است تا بتوان در حد ممکن منافع همه را فراهم کرد. البته اشاره به این مطلب آسان اما عمل به آن دشوار است. بیشتر افراد بر این باورند که با پنهان کردن خواسته هایشان هنگام مذاکره موضع شان محکم تر می شود و از آنجایی که بیشتر خواسته های دو طرف به طور کامل همسو و هماهنگ است این کار جز انحرف و گمراهی فرجامی ندارد.
با توجه به علایق و تیپ شخصیتی طرف مقابل روش مذاکره را برگزینید و هرگز با برنامه ای روشن و دقیق پشت میز مذاکره حاضر نشوید. به جای این کار به سخنان طرف مقابل به دقت گوش کنید و ببینید چه عواملی او را بر می انگیزد و شور و شوق را در وجودش بیدار می کند. پیروی از این راهکار به دستاوردهای خوبی برای دو طرف منجر می شود.
مهمترین دستاورد هر مذاکره هموار کردن راه برای مذاکرات بعدی است. نخستین مذاکره تنها نقطه ی شروع است. اگر این مذاکره منصفانه و متوازن باشد و دو طرف به طور کامل به تعهداتشان گردن نهند احتمال این که مذاکرات بعدی با ملایمت و ملاطفت پیش برود افزایش خواهد یافت.
توصیه می کنم در مقام مذاکره کننده بکوشید اهداف خود، و نیز اهداف طرف مقابل را به روشنی درک کنید، در جهت دستیابی به نتیجه ی برنده – برنده گام بردارید و بدانید در چه شرایطی بهتر است از مذاکره کناره گیری کرده و پی کارتان بروید. شاید ساده به نظر برسد اما تسلط بر این تکنیک و در پی آن تضمین رضایت طرف مقابل مستلزم کار و ممارست فراوان است.
یکی دیگر از مهارتهای ارزشمند آن است که همزمان با بهبود و شادکامی از زندگی خویش، خدمتی مثبت به جهان و سایر همنوعان خود ارائه دهیم. من هنگام تحصیل در دانشگاه استنفورد هفته ای یکبار با والدینم تماس تلفنی داشتم. در پایان هر تماس مادرم می گفت: «کاری هست که بتوانم برایت انجام دهم؟» این حُسن بیان و سخن دلپذیر تاثیر قابل توجهی بر من داشت. در اغلب موارد کاری نبود که او بتواند برایم انجام دهد. اما آگاهی از این نکته که همواره می توانم روی یاری و حمایتش حساب کنم در من آرامش و امنیت کامل ایجاد می کرد. به تدریج که بزرگتر شدم دریافتم که همه ی ما می توانیم هنگامی که دوستان، خانواده و همقطارانمان با موانعی دست به گریبان هستند با گفتاری شیرین و صمیمانه اعلام حمایت و مساعدت کنیم. تعداد انگشت شماری ممکن است به اعلام آمادگی شما پاسخ مثبت داده و دست نیاز به سویتان دراز کنند. بعلاوه بیشتر مواقع خواسته شان کوچک و پیش پا افتاده است. بنابراین تنها در موارد نادر و خاص ممکن است از شما چیزی تقاضا کنند که قادر به انجامش نباشید و یا نخواهید آن کار را بکنید. حتی اگر کاری برایشان انجام ندهید. به خاطر اعلام آمادگی تان برای کمک و حمایت از شما قدردانی می کنند و با ملاطفت و مهربانی این واقعیت را که نمی توانستید یاریشان کنید می پذیرند. بر این اساس توصیه می کنم دست کم هر از چند گاهی برای کمک به دیگران اعلام آمادگی کنید و اگر پیشنهاد و یا تعارف تان پذیرفته شد خود را به آب و آتش بزنید و برای یاری رساندن به آنان از هیچ کوششی فروگذار نکنید. گای کاواساکی می گوید: «دستگیری از دیگران باید بدون کوچکترین چشمداشت و یا اندکی توقع باشد. به یاری افرادی بشتابید که تحت هیچ شرایطی نمی توانند کمک تان را جبران کنند. تردیدی نیست که مهربانی و بخشندگی نسبت به فردی که می دانید قادر است در آینده باری از روی دوش تان بردارد دشوار نیست.» فراموش نکنید آنچه بکارید همان را درو خواهید کرد. افرادی که در کوره راه زندگی باری از روی دوش دیگران بر می دارند، در زمان و موقعیتی دیگر افراد به کمک و حمایت شان می شتابند.
من بطور دقیق زمانی را که نمی دانستم چگونه این کار را بکنم به یاد می آورم. در نخستین سال تحصیلم در دانشگاه، همکلاسی ام دچار نقص جسمانی بود و با اتکا به چوبهای زیر بغل راه می رفت، هنگام پایین آمدن از پله ها لغزید و نقش بر زمین شد. من شاهد این موقعیت ناگوار بودم که او نمی تواند از روی زمین بلند شود. اما نمی دانستم چه واکنشی نشان دهم. گرچه بی تفاوت گذشتن از کنارش برایم سخت و گزنده بود. اما می ترسیدم که اگر به او نزدیک شوم توجهش را به معلولیتش جلب کرده و اسباب شرمندگی اش را فراهم کنم. در موقعیتی دیگر هنگامی که یکی از همکلاسیهایم مادرش را پس از بیماری طولانی از دست داد دوباره این احساس ناگوار را تجربه کردم. نمی دانستم چه بگویم . از ترس اینکه مبادا کلام نادرستی از زبانم جاری شود ترجیح دادم لب از سخن فروبندم و خاموش بمانم. چند سال بعد در محوطه ی دانشگاه استنفورد ناگهان پایم لغزید و به میان گِل و لای ناشی از بارندگی افتادم. تمام لباسم خیس و گِلی شد و درد شدیدی را در ناحیه ی کمر و زانو حس کردم. به سختی از جایم بلند شدم و در حالی که اشک در چشمانم جاری بود روی سکوی کنار خانه ای نشستم. دست کم ده، دوازده نفر از کنارم گذشتند. اما هیچ کسی از من دلجویی نکرد و یا احوالم را نپرسید. در آن لحظه ی خاص فهمیدم که به همکلاسی ام که زمین خورد، و همکلاسی دیگرم که مادرش را از دست دادچه باید می گفتم. تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشتم بشنوم این بود:« حالت چطور است؟ کاری هست که بتوانم برایت انجام دهم؟» همین چند کلمه چون مرهمی جراحاتم را التیام می بخشید و سوز درونم را آرام می کرد. شاید این کار ساده به نظر برسد. اما متاسفانه ساها طول کشید که من این نکته را به روشنی درک کنم. وقتی با غریبه ها سرو کار دارید و یا زمانی که مشغول کار گروهی هستید استدلال فوق کاملا مصداق دارد. متاسفانه بسیاری از ما در موقعیت های مختلف می کوشیم با صرف وقت فراوان و به بهای زمین زدن رقیبمان برنده شویم. تردیدی نیست که کمک به افراد در صحنه ی رقابت دشوار است.
نخستین هفته ی تحصیلم را در دانشگاه هرگز فراموش نمی کنم. وقتی از یکی از همکلاسیهایم تقاضا کردم در تمرین ریاضی یاریم کند، بی درنگ گفت:« اگر به تو کمک کنم ممکن است در تبه بندی تحصیلی از تو عقب بیفتم و حتی فرصت ورود به دانشکده ی پزشکی را از دست بدهم.» مبالغه نمی کنم، او تنها به این دلیل که ممکن بود چهار سال دیگر رقیب هم باشیم از کمک به من امتناع کرد. چند سال بعد روزی پسرم نالان نزدم آمد و گفت استادانش قصد دارند نمرات امتحانات پایان ترم را روی منحنی محاسبه کنند. مفهومش این بود که دانشجویان علاوه بر یادگیری مواد درسی ناگزیر بودند به عملکردشان نسبت به یکدیگر نیز فکر کنند. و تردیدی نیست که چنین رقابتهایی برای کمک به دیگران مانعی بزرگ محسوب می شود.
من خود پس از سالها کار در فضاهای آموزشی هنوزم که هنوز است نمی دانم چگونه بفهمم به عنوان عضوی از تیم کارم را خوب و کامل انجام داده ام. مدتها طول کشید تا درک کنم که این ذهنیت رقابتی، که در جریان آن فردی به قیمت زیر پا گذاشتن منافع دیگری برنده می شود فرجامی جز جبهه گیری، صهومت و کینه توزی ندارد. از آنجایی که همه کارهای ما گروهی است بکوشید با تفاهم، حُس سلوک و مشرب خوش به نحوی مسایل را حل و فصل کنید که به اصطلاح نه سیخ بسوزد ونه کباب. در غیر این صورت در ضدیت با خود هستید و روابطی را که می تواند برای دو طرف مفید و ثمر بخش باشد به بیراهه سوق می دهید.
بهترین اعضای گروه افرادی هستند که برای موفقیت همکارانشان از تمام توش و توانشان مایه می گذارند. هر چه مقام و موقعیت شما به سطوح بالاتر ارتقا پیدا کند همکاری فردی تان کم اهمیت تر می شود. وظیفه اصلی شما به عنوان مدیر میانی و یا ارشد آن است که علاقه و توجه کادر و افراد را به وظایف شان برانگیخته و موجب شکوفایی توان شان شوید. و از آنجایی که بیشتر کارهایتان با تفویض اختیار به افراد اجرا می شود، در صورت همسویی و هماهنگی با آنان، توانایی شما برای پیشبرد امور اجرایی به میزان قابل توجهی افزایش پیدا می کند . مدیر کارآزموده و موفق می داند چه عواملی آتش میل و اشتیاق را در هر یک از افراد برمی انگیزد. در نتیجه پیوسته جویای راههایی است که آنان بتوانند قابلیتهای خویش را در حد کمال به انجام رسانند. هنگامی که غالب کادر و افراد به چنین وضعی برسند، آنگاه شاهد پیدایش جهانی نو خواهیم بود.
برای رفع این نارسایی هنگام مصاحبه جویای راهی باشید که بتوان از طریق آن درباره ی موضوعات خارج از محیط کار نیز گفتگو کرد. در این راستا یکی از بهترین روشها نوشتن سرگرمیها و علایق تان در بخش پایانی رزومه است. این کار زمینه را برای گفتگویی دوستانه بین شما و مصاحبه کننده فراهم آورده و موجب می شود به آسانی به علایق مشترک تان پی ببرید. در خلال این گفتگو چه بسا معلوم شود که شما و مصاحبه کننده در دوره ای از تحصیلات خویش همکلاسی بودید و یا زمانی در فلان تیم ورزشی رقابت می کردید. به این ترتیب مصاحبه کننده به جای اینکه شما را مجموعه ای از تجربیات کاری تلقی کند، به جنبه های انسانی تان نیز توجه می کند. بعلاوه می توانید از این طریق درباره ی او نیز اطلاعات ارزشمندی به دست آورید.
بزرگترین خطای بعضی افراد آن است که برای دستیابی به مقصودشان بیش از ظرفیت شان مسئولیت به عهده می گیرند. غافل از اینکه این کار جز ضعف و تحلیل و خستگی اعصاب فرجامی دیگر ندارد. زندگی بوفه ای است، بزرگ و مملو از غذاهای خوشمزه. برای جلوگیری از سوءهاضمه مراقب باشید بیش از اندازه در بشقابتان غذا نریزید. تردیدی نیست که می توانید انواع غذا ها را نوش جان کنید اما نه یکجا و در زمان محدود. به بیانی دیگر قادرید مسئولیتهای مختلفی را به گردن گیرید، اما نه در آن واحد و یا در چارچوب زمانی خاص. یکی از راههای رفع این معضل آن است که همیشه و در همه حال سه اولویت را در دستور کارتان قرار داده و فراموش نکنید اولویت ها با گذر زمان تغییر پیدا می کند. این چیزی تازه و نوظهور نیست. سالیان سال است که این اصل تحت عنوان قانون سه Rule of Three در ارتش ایالات متحده، بخصوص نیروی دریایی، مورد استفاده قرار می گیرد. آنان در طول سالیان متمادی و با استفاده از روش سعی و خطا دریافته اند که بیشتر افراد تنها قادرند در آن واحد سه هدف را پیگیری کنند. به همین دلیل تمام بخشهای نیروی نظامی را بر مبنای این اصل طراحی کرده اند. سرجوخه مسئول سه فرمانده آتش است؛ فرمانده ی دسته مسئول سه سرجوخه است و هر دسته نیز سه فرمانده دسته دارد. قوای نظامی قانون چهارRule of Four را نیز آزمودند. اما به این نتیجه رسیدند که با پیروی از آن کارایی افراد به میزان قابل توجهی کاهش می یابد.
گرچه محدودیت به سه اولویت اصلی ممکن است به دلسردی و نومیدی منجر شود. اما فراموش نکنید این محدودیت اغلب اجتناب ناپذیر است. به طور مثال وقتی برای نخستین بار صاحب فرزند می شوید ناگزیرید حتی به صورت موقت از انجام بعضی کارها دست بشویید. به همین ترتیب چنانچه قرار باشد تا چند روز دیگر کاری حجیم را به پایان برسانید باید از انجام بعضی امور صرفنظر کنید. البته راههای زیادی وجود دارد که می توانید چند کار را هماهنگ کرده و به طور همزمان انجام دهید. به عنوان مثال اگر مایلیدضمن آشپزی کنار دوستانتان هم باشید می توانید یک گردهمایی آشپزی ترتیب دهید. بانویی را می شناختم که گروهی به نام «خُرد کن و گفتگو کن» تشکیل داده بود. روزهای یکشنبه هر هفته شش خانم دور هم جمع می شدند تا به اتفاق غذا بپزند، بگو و بخند کنند و غذای خانواده شان را آماده سازی کنند.
شما نیز می توانید با یافتن راه حلهایی ابتکاری کارتان را با چند فعالیت دیگر که به آنها علاقه مندید توام کنید.
شما همواره می توانید با تمرین و ممارست موانعی را که بر سر راهتان قدعلم می کند از میان بردارید. یکی از بهترین راههای دستیابی به این مهم قدردانی از افرادی است که شما را در کوره راه زندگی یاری و حمایت می کنند توصیه می کنم همیشه یک دسته برگه ی تشکر روی میزتان داشته باشید و در هر فرصتی از آنها استفاده کنید. دیگر بار یادآوری می کنم دنیا خیلی کوچک است و احتمالا بارها با افراد مشخصی مواجه خواهید شد. بنابراین از نیکنامی و اعتبار خویش که گرانبها ترین سرمایه تان است به خوبی محافظت کنید. فراموش نکنید که هر مشکلی قابل مذاکره است و شما باید در جهتی گام بردارید که به برنده شدن دو طرف بیانجامد. نقاط قوت افراد را بشناسید و از آنان در مقام و موقعیت مناسب بهره ببرید. یقیین حاصل کنید به انجام کاری اشتغال دارند در آن بهترین هستند. به جای اغواگری، درستکاری پیشه کنید، تا وقتی درباره عملکردتان سخن به میان می آید سربلند باشید. سرانجام بیشتر از ظرفیت تان مسئولیت به گردن نگیرید. در غیر این صورت خودتان و افرادی را که روی شما حساب می کنند نومید و دلسرد می کنید.