مطالبی از فصل دوم کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم. با عنوان "سیرک وارونه"

به رغم این حقیقت که هر کس می تواند با حل مشکلات بزرگ پول قابل توجهی به جیب بزند، رندی در کتابش تحت عنوان راهب و معما "The monk and the riddle" نقش شور و شوق را در حل مسائل، بسیار مهم تر از انگیزه کسب درآمد معرفی می کند. او برای اثبات این ادعا به بنیانگذاران شرکتهای بزرگی اشاره می کند که در آتش دستیابی به اهدافشان سوختند و تصمیم گرفتند، صرفنظر از اینکه چقدر عایدات خواهند داشت، به آنها دست یابند. گای کاواساکی نویسنده ی مشهور می گوید: « به جای تلاش برای کسب درآمد بیشتر به مفهوم و محتوای زندگیتان بیفزایید.» اگر بکوشید مسائل را با روشهای خلاقانه حل و فصل کنید بیشتر پول عایدتان می شود تا زمانی که صرفا به قصد کسب درآمد بیشتر تلاش می کنید. اگر فقط کسب درآمد را هدف قرار دهید ممکن است از هر دو باز بمانید. یعنی نه پول درآورید و نه به ارزش و محتوای زندگیتان بیفزایید.

اکنون به این پرسش پاسخ دهید: شرایط کارآفرینان، سرمایه گذاران و مخترعان تا چه اندازه با موقعیت دانشجویانی که با «تمرین پنج دلاری»، «مسابقه گیره های کاغذی» و «تمرین بطریهای آب» کارآفرینی کردند شباهت دارد؟ به اعتقاد من بسیار زیاد. تمام این مثالها بر این باور صحه می گذارد که چنانچه مشکلات موجود را شناسایی کرده و با به چالش کشیدن فرضیات از پیش تعریف شده در ذهنتان ساعیانه در حل و فصل شان بکوشید منفعت قابل توجهی عاید می کنید.

مشکلات بی حد و مرز زندگی پیوسته چشم انتظارند تا فردی با افکار نوظهور و ابتکاری قفل های بسته و ناگشوده را باز کرده و از قید و بند رهایشان سازد. البته این کار مستلزم هشیاری، کار تیمی منسجم، برنامه ریزی، تمایل به یادگیری از شکست و حل و فصل خلاقانه مسائل است. اما در این میان اعتقاد به این واقعیت که تمام مشکلها حل شدنی است مهم ترین عامل به شمار می آید. هر چه تجربه شما در رویارویی با مشکلات بیشتر باشد، اعتقادتان مبنی بر اینکه می توانید راه حلی برای هر مشکلی پیدا کنید بیشتر می شود. در بطن هر مشکل تخم و نطفه فرصتی ارزشمند نهفته است.