لطفا کیف پولتان را بیرون آورید

مطالبی از فصل چهارم کتاب "ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم." با عنوان "لطفا کیف پولتان را بیرون آورید"
به مرور زمان این باور در من قوت گرفت که مردم دنیا به دو گروه تقسیم می شوند: نخست افرادی که نسبت به هدف، ایده آل، آرمان، طرح و نقشه شان در تردید به سر می برند و برای انجام آن محتاج توصیه و تجویز دیگرانند؛ و دوم، افرادی که در انتخاب عمل شان آزادند. می خواهند به سویی بروند که خود می خواهند، آنچه را که دوست دارند انجام دهند و همان چیزی بشوند که می خواهند بشوند.
روش دیگری که با توسل به آن می توانید فراتر از حوزه ی تخصص تان کار کنید این است که به چیزهای به ظاهر بی فایده و به درد نخور نظر افکنده و راهی برای تبدیل شان به چیزهایی مفید و راهگشا پیدا کنید. اغلب در دل طرحهایی که دیگران با بی مبالاتی رهایشان می کنند تخم یک فایده هنگفت نهفته است.چنانچه گفته شد بعضی اوقات افراد با بی خبری از قدر و ارزش طرح و یا ایده ای آن را مردود می شمرند و یا برای کندوکاو پیرامون آن وقت کافی ندارند. در صورتی که در بسیاری از موارد این طرحها و ایده ها می توانند در کم و کیف زندگی ما تاثیر به سزایی داشته باشند.
تحقیقات به عمل آمده بیانگر این نکته است افرادی نظیر مایکل و دبرا که با جسارت و از خود گذشتگی از محدوده ی مهارتهای کنونی شان پافراتر می نهند و برای آزمودن چیزی تازه متقبل خطر می شوند نسبت به افرادی که معتقدند مهارتها و قابلیتهایشان ذاتی و انعطاف ناپذیر است موفقیت های بیشتری به دست می آورند. پس اجازه ندهید این پندار باطل که قابلیتهایتان ذاتی است چون غل و زنجیر شما را در قید خود گرفته و در نقشهای خاصی محدود کند. تحقیقات وسیع کارل دووک، از از اساتید دانشکده ی روانشناسی استنفورد، نشان می دهد افرادی که می کوشند محدودیتهای ذهنی شان را از میان بردارند و به استعدادهایی که در اعماق وجودشان دست نخورده باقی مانده مجال تجلی دهند نسبت به افرادی که تصور می کنند قابلیت هایشان در لوح ضمیرشان ثبت و مستحکم شده به مراتب موفقترند. عملکرد هر کس از نگرش او نسبت به قابلیتهایش تاثیر می پذیرد. بر این اساس افرادی که بر این باورند به جز مهارتهای کنونی شان قابلیت دیگری ندارند در چاردیواری مشخصی که برای خود متصور شده اند محبوسند و هیچ گاه برای کسب تجربه های نو و نقشهای تازه آمادگی ندارند. بعکس افرادی که به گسترش و پرورش و شکوفایی قابلیتهای خود، و تبدیل شدن به آنچه در باطن هستند اعتقاد دارند نه تنها از رویارویی با خطر نمی هراسند؛ بلکه جویای تجربه های تازه هستند و برای از قوه به فعل رساندن قابلیتهایشان در رشته ای جدید و یا قلمرویی ناشناخته از هر حیث آمادگی دارند.
اکنون این پرسش مطرح می شود: چگونه خلاهایی را که نیاز به ترمیم دارند پیدا کنیم؟ در وهله ی نخست باید شیوه ی توجه کردن را بیاموزید. در تمام موارد آنان تعجب می کردند که چرا تا کنون از توجه به این نکته که همواره در دور و اطرافشان چیزهایی برای اصلاح و بهبود وجود دارد غافل بوده اند؛ چیزهایی نظیر کیف پول، بندکفش، کوله پشتی، نرم افزار، رستوران، پمپ بنزین، اتومبیل، لباس، کافی شاپ، و این رشته سر دراز دارد. و شما به کسی نیاز ندارید این تمرین را به شما ارائه کند. کاآفرینان موفق این کار را به طور طبیعی انجام می دهند. آنان در هر کجای که حضور دارند – خانه، محل کار، خواربارفروشی، هواپیما، کنار دریا، مطب پزشک، زمین بیس بال- برای درست کردن چیزهای ناقص و یا معیوب فرصتهای متعددی پیدا می کنند.
بعضی افراد برای پذیرفتن مسئولیت و برخورد با موانع آمادگی بیشتری دارند. در این راستا من از دیویدراسکف David Rothkoph مدیر عامل شرکت راسکوف و نویسنده ی کتاب کلاس بالا Super Class درسهای زیادی آموختم. این کتاب ماجرای افرادی از نقاط مختلف جهان است که در کسب قدرت و تاثیرگذاری بر دیگران به راستی جادو می کنند. دیوید برای نگارش این کتاب زندگی افراد سرشناس نظیر اعضیا هیئت مدیره ی انجمن اقتصاد جهانی را مطالعه و با آنان ارتباط برقرا کرده است. وقتی از دیوید پرسیدم که چه خصوصیاتی این کسان را از سایر مردم جدا می کند پاسخی ارائه کرد که در کتابش نیز به آن اشاره کرده است. وی گفت « افرادی که قله های موفقیت را فتح کرده اند سخت تر از اطرافیانشان کار می کنند، از انرژی بیشتری بهره مندند، و برای دستیابی به اهدافشان شور و انگیزه فراوانی دارند. در گذشته افراد برجسته ثروت و رفعت شان را از پدرانشان به ارث برده و از ثمرات کار و تلاش پدر و نیاکان خویش بهره می بردند. اما این قاعده در دنیای امروز کاربرد ندارد. غالب افراد موفق در زمینه های مختلف خودساخته بوده در این راه، سختیها و مرارتهای فراوانی را متحمل شده اند. اغلب مردم بر این باورند که موفقیت و تحول در انحصار عده ای قلیل است که از روز ازل گِل وجودشان را چنین سرشته اند. حال آنکه محدودیت در کسب موفقیت و کامروایی و ثروت تنها ناشی از محدودیت ذهنی است و ما خود زمینه آن را فراهم می کنیم.
افراد موفق به قابلیت های باطنی شان متکی هستند و برای انجام تمام کارهایی که آنان را به سرمنزل مقصور رهنمون می کند آمادگی دارند. بنابراین نمی توان دستورالعمل خاصی را برای دستیابی به موفقیت توصیه کرد. همچنین راه میانبر و یا معجون جادویی وجود ندارد که ما را به سر منزل مقصود هدایت کند. هر فرد موفقی که دیوید درباره اش مطالعه کرد مانند اثر انگشت ماجرایی منحصر به فرد داشت. با وجود این اگر سیر ترقی و پیشرفت آنان را دقیقا مرور کنید، متوجه خواهید شد. که سختکوشی، اختصاص وقت و خطر کردن بذرهایی هستند که درکشتزار عمل می رویند و نهال موفقیت را به ثمر می رسانند.
این کسان به جای اینکه چشم انتظار بمانند تا تاریخ روند زندگیشان را تعیین کند، خود بر روند تاریخ اثر می گذارند.
اگر خواهان نقش مدیریت هستید نخست باید خود را در این قالب ببینید و مجوز این کار را برای خویش صادر کنید. سپس در کمین یافتن نارسایی های شرکت تان باشید، خواسته هایتان را با مسئولان بالدست در میان گذارید، برای استفاده از مهارتها و تجربیات خویش راهی جست و جو کنید، برای برداشتن نخستین گام آمادگی داشته باشید و به انجام کارهایی فراتر از آنچه تاکنون انجام داده اید مبادرت ورزید. چنانچه پیش از این گفته شد فرصتها همواره چشم به راه ما هستند تا به سراغشان برویم و از آنها بهره برداری کنیم. پس به جای اینکه دیگران از شما بخواهند از فلان فرصت استفاده کنید، در چنگ انداختن به آن لحظه ای درنگ نکنید. گرچه این کار مستلزم سختکوشی، انرژی و انگیزه فراوان است. اما بین افراد خودساخته ای که سراسر زندگی شان آمیخته با استقامت و پایداری است با افرادی که چشم انتظارند دیگران آنان رابه مسئولیتی بگمارند نیز تفاوت زیادی وجود دارد.