این نوشتار با استفاده از مطالب مندرج در کتاب چگونه در بورس موفق شدم به قلم حسین اسدنیا تنظیم شد. به گونه ای می توان خلاصه فصل معیار های انتخاب سهم او را در این پست مطالعه کرد.
اولین معیار در انتخاب یک سهم توجه به حقوق صاحبان سهم است که بمفهوم ارزش خالص یک شرکت است که وقتی همه ی بدهی ها را شرکت پرداخت کند آنچه برای صاحبان سهام و مالکان باقی می ماند؛ است. در اولین معیار ابتدا این عدد را با ارزش بازار که حاصلضرب قیمت در تعداد سهم شرکت است را مقایسه می کنیم. نسبت P/B بیانگر تناسب ارزش بازاری شرکت بر حقوق صاحبان سهم (ارزش دفتری شرکت) است.
گام دوم در معیار اول انتخاب یک سهم بنیادی بازده حقوق صاحبان سهام است که به آن Return on Equity یا به اختصار ROE گفته می شود. سود خالص پس از پرداخت مالیات را از صورت سود و زیان بر عدد جمع حقوق صاحبان سهام تقسیم می کنیم. این نسبت را برای شرکت های گروه در نظر می گیریم و هر چه این عدد بیشتر باشد بازده ای که صاحبان سهام کسب می کنند بیشتر خواهد بود.
سومین مرحله از نخستین معیار من برای انتخاب سهم شامل میزان بدهی و میزان هزینه ی مالی است که شرکت می پردازد. ابتدا به صورت ترازنامه مراجعه می کنم و بدهی های شرکت را بررسی می کنم و سپس به صورت سود و زیان مراجعه می کنم و میزان هزینه مالی پرداختی را می بینم. به هر میزانی که بدهی و هزینه مالی بیشتر باشد، از نظر من ریسک شرکت و سهم بیشتر است. ممکن است ROE بالا باشد که مطلوب است؛ ولی اگر به خاطر بدهی زیاد این درصد بالا باشد، در واقع مدیریت شرکت کار پر خطری انجام داده و من ریسک سهم و شرکت را زیاد دانسته کیفیت ROE را کم می دانم.
هر چه ROE بالاتر و بدهی و هزینه های مالی پایین تر باشد، پس ریسک شرکت و سهم پایین تر و نسبت P/E (قیمت بر درآمد) می تواند نسبت به صنعت و گروه مربوط بالاتر باشد.
این نخستین معیار انتخاب سهم وارن بافت نیز می باشد.
حاشیه سود ناخالص نشانگر خوب یا بد بودن کسب و کار شرکت است و حاشیه سود خالص نشانگر خوب یا بد بودن مدیریت شرکت. هر چه تفاوت و فاصله ی سود خالص با سود ناخالص کمتر باشد، نشانگر این است که بدهی و هزینه های مالی شرکت کمتر است و مدیریت شرکت تلاش می کند از منابع شرکت بهترین استفاده را برده و کسب و کار شرکت را با کمترین هزینه جلو ببرد.وقتی این فاصله در هر صورت مالی کمتر و کمتر می شود، نشانه ی مثبتی است که مدیریت کاملا و با دقت حواسش به منابع بوده و سودسازی بهینه تری با هزینه های کمتری مدنظرش است. از نظر وارن بافت هر چقدر بدهی شرکتی بیشتر باشد، قطعا ریسک مربوط به آن بیشتر است و نسبت P/E کمتر باید باشد؛ زیرا سهام دار با خرید سهم در حال انجام کار پرریسکی است. پس همیشه این جمله حکیمانه وارن بافت را به خاطر داشته باشید که هر چه میزان بدهی شرکتی بیشتر باشد، به همان میزان ریسک شرکت و سهم بیشتر می شود و قبول هر ریسکی میبایست همراه با محاسبات و خردورزی باشد. و این جمله در کنار علم به اینکه دوره رکود و رونق سپری می شود بسیار اهمیت دارد.
سومین معیار بنیادی انتخاب سهم ارتباط کل دارایی ها با سود خالص است، یک معیار مهم، تقسیم سود شرکت بر کل دارایی هاست که به آن بازده دارایی ها گفته می شود. در انگلیسی به بازده دارایی ها Return on Assets یا ROA گفته می شود. شرکتی که در این معیار ضعیف باشد به این معناست که شرکت نمی تواند به اندازه مناسب از دارایی ها برای سود سازی استفاده کند.
چهارمین معیار بررسی بنیادی، صورت گردش وجوه نقد شرکت است. معیار اصلی صورت های ترازنامه و سود و زیان، حسابداری تعهدی است؛ یعنی همین که معامله ای صورت می گیرد، در صورت های مالی نیز منعکس می شود و نیازی به ردوبدل کردن وجه نقد دیده نمی شود. در حالی که مبنای صورت گردش وجوه نقد، حسابداری نقدی است و فقط در صورت انتقال وجه، عدد در صورت مالی درج می شود؛ بنابراین صورت گردش وجوه نقد باید بطور دقیق بررسی شود و دی که آیا شرکت خوب پول می گیرد یا نه. منابع تزریق پول نقد به شرکت از چه منابعی است؟ آیا از عملیات و کسب و کار اصلی شرکت است یا از منابع استقراضی است یا از محل سرمایه گذاری های شرکت؟ وضعیت ورود نقدینگی در حال بهبود است؟ منطقا هر چه ورود نقدینگی به شرکت بیشتر و بهتر انجام شود، نیاز به منابع استقراضی و پرداخت هزینه مالی کمتر و حاشیه سود خالص شرکت بیشتر می شود.
معیار پنجم بنیادی دوره ی عملیات کامل در یک شرکت تولیدی است؛ یعنی چقدر طول می کشد یک شرکت کالای خود را تولید کند، بفروشد و پول آن را دریافت کند.
معیار ششم بنیادی موتور نقدینگی شرکت است. شرکت هایی که نقدینگی خوبی می سازند، معمولا کمتر به تامین مالی از تسهیلات و وام روی می آورند و هزینه مالی آن ها به مراتب کمتر است و کمتر نیاز است به منابع خارج از شرکت وابسته شوند. در صورت های مالی به مسائلی توجه می کنیم تا میزان صحت این موتور نقدینگی را متوجه شویم: میزان نقد در ترازنامه، میزان سرمایه در گردش در ترازنامه(از اختلاف دارایی های جاری و بدهی های جاری مشخص می شود) ، حاشیه سود خالص و ناخلص شرکت. جریان ورودی نقدینگی ناشی از عملیات که در صورت وجوه نقد نوشته می شود و بررسی جریان نقدینگی از سرمایه گذاری ها به خوبی زیر ذره بین قرار می گیرند تا صحت و سلامت پول سازی شرکت مشخص شود. معمولا چنین شرکت هایی نیازی به ایجاد بدهی ندارند و به راحتی با پول خود مشغول سودسازی هستند و منطقا از ریسک کمتری برخوردارند.
هفتمین معیار عناصر تشکیل دهنده ی هزینه تولید است که در صورتی که از این هزینه ها پیشبینی درست به دست آوریم تا اگر قرار است این هزینه بزرگ در شرکت کمتر یا بیشتر شود، بدانیم سود شرکت تحت تاثیر قرار خواهد گرفت و قیمت سهم از این تغییرات متاثر می شود.
هشتمین معیار بنیادی برای خرید سهم انجام مطالعات قوی(اخبار، پروژه ها، طرح ها، برنامه های منتشر شده کدال و ...) در مورد سهم است.
نهمین معیار بنیادی خرید سهم حضور در مجامع، محیط فعالیت شرکت و گفتگو با مدیران شرکت است.
معیار دهم ارزش گذاری سهم است.(که در پست های مجزا بررسی خواهد شد.)
معیار یازدهم بنیادی انتخاب سهم، مدیریت مالی شرکت در موضوعاتی همچون بودجه بندی سرمایه ای، ساختار یا بافت سرمایه ای، مدیریت سرمایه در گردش. که با تجربه در تحلیلشان توانمندی کسب می شود.
دوازدهمین معیار بنیادی انتخاب سهم عبارت است از P/E کم ROE بیشتر و بدهی کمتر
و همچنین P/S کمتر
وارن بافت می گوید مهم ترین مشغله او در بازار بورس این است که صورت های مالی شرکت های مختلف را مطالعه کند و نحوه ی کسب و کار و سود آوری را بفهمد تا بهترین سهام را برای سرمایه گذاری انتخاب کند اینکه چگونه شرکت ها از وجه نقد خود استفاده می کنند و چقدر طول می کشد این وجه نقد در چرخه عملیات قرار بگیرد و دوباره به وجه نقد جدید تبدیل شود.چقدر سود واقعی کسب می شود و بابت این سود آوری چقدر دارایی و منابع از سهام داران درگیر این عملیات است؟ آیا مدیریت شرکت به درستی فرصت های سودآوری را تشخیص می دهد؟ آیا به درستی هزینه ها را کنترل می کند؟ آیا میزان سود اکتسابی با میزان دارایی ها تناسبی دارد؟ خیلی از اطلاعات لازم در بررسی دقیق صورت های مالی کنونی و گذشته و مقایسه با شرکت های رقیب به خوبی به دست می آید و پس از مدتی فرصتی ناب برای سرمایه گذاری خود را نشان میدهد.
سیزدهمین معیار بنیادی انتخاب سهم بررسی روند بنیادی سهم در کنار روند تکنیکال سهم و مقایسه آن با شرکت های رقیب سهم در بازار است بعنوان مثال روند P/B و قیمت سهم
چهاردهمین معیار خرید سهم سود آور تحلیل تکنیکال بویژه تحلیل حجم معاملات (ارزش معاملات) است.
پانزدهمین معیار موفقیت در بورس، بررسی گروه های مختلف و تشخیص فرصت بهتر و انتخاب سهام بنیادی در بورس می باشد. که این روش انتخاب سهم را روش بالا به پایین می نامند.
چهاردهمین معیار خرید سهم توجه به این نکته است که در سراسر دنیا گاهی ترس و گاهی طمع بدجوری دامن گیر بازار بورس شده استو قیمت ها را خیلی افزایش و کاهش داده. با معیار ارزش ذاتی تلاش می کنم از این فرصت ای احساسی بازار استفاده کنم.
اغلب در بازار بورس اوراق بهادار تهران صحبت از سهام بزرگ می شود نگاه سرمایه گذاران به سهام معروف و بزرگ است که گمان می رود سود در سهام و شرکت های غول آساست، اما در نظر من سود اغلب در سهام شرکت های کوچک با شناوری محدود است. تلاش من این است که شرکت های کوچک را لیست کنم و به خوبی عملیات و کسب و کارشان به همراه گزارش های مالی به به خوبی مطالعه کنم. اگر پتانسیلی ببینم بیشتر مترکز می شود و همه اطلاعات شرکت را با دقت و وسواس گونه ای مطالعه می کنم.
تحول در شرکتی کوچک تاثیر شگرف بر سود آن شرکت خواهد گذاشت و قیمت سهم را چندین برابر می کند؛ ولی در شرکت های بزرگ هر تحولی نیازمند انقلابی بزرگ است تا شاید سود شرکت 50 درصد افزایش یابد و قیمت سهم 40 درصد تا 70 درصد افزایش یابد. یعنی سهم های چالاک را برای سرمایه گذاری مناسب باید انتخاب کرد.