لذت

لیستی از کارهایی که لذت بخش اند و در زندگی باید برایشان وقت گذاشت و از آنها برای کسب انرژی بهره جست

  1. به پارک رفتن و قدم زدن با یه آدم پایه

  2. پیکنیک رفتن

  3. طبیعت گردی

  4. مسافرت های تفریحی، تفرجی، زیارتی

  5. با کودکان بازی کردن

  6. با دوستان جمع شدن

  7. تماشای فیلم

  8. تماشای سریال

  9. مطالعه رمان های خوب و جذاب

  1. تماشای کارتون

  2. آشپزی

  3. موزیک و درک موزیک

  4. شعر خواندن

  1.  حیوان خانگی داشتن و توجه به حیوانات (پارسال که قناری داشتم خیلی هم صداش، هم رسیدگی بهش لذت بخش بود)

  2. ورزشی را نیمه حرفه ای انجام دهیم (یه زمانی که مرتب جودو کار می کردم احساسات بهتری داشتم)

  3. خوب و به اندازه خوابیدن (نظم در خوابیدن)

  4. باغچه داشتن و گیاهانی را پرورش دادن

  5. آب میوه خوردن (آبمیوه گیری هایمان معمولا گوشه خانه ها در حال خاک خوردنن مثل فر ماکروفرهایمان، کمی هم لذت بردن را وارد زندگی کنیم.)

  6. خیابان گردی

  7. اسب سواری

  8. دوچرخه سواری

  9. اسکیت سواری (یادم باشد که حتما یادش بگیرم)

  10. موتور سواری

  11. تنقلات و حله حوله خوردن

  12. بستنی خوردن

  13. شنا

  14. نگاه به سبزی و طبیعت و طبیعت گردی

  15. پیتزا پر ملات خوردن

  16. شیر و قهوه و چای تازه دم نوشیدن

  17. عکاسی از مناظر زیبا و لحظات قشنگ

  18. حمام رفتن

  19. مسواک زدن و رسیدگی به دندان ها هم واقعا لذت بخشه (اول دندان را خلال کنی بعد نخ بکشی و بعد هم مسواک)

  20. دیدن و گپ زدن با دوستان

  21. انجام روزانه مدیتیشن

  22. انجام ورزش یوگا

  23. تمرکز روی اهداف و خیال پردازی راجع به چگونگی تحقق یافتنشان

  24. خیال پردازی هدفمند (چه بهتر که بتوان داستان نویسی را فرا گرفت و خیال پردازی ها را در قالب داستان نویسی انجام داد)

  25. نوشتن با نیت خلوت و تفکر کردن

  26. منزل قوم و خویش رفتن

  27. پارک شهر و اسباب بازی های پارک ارم

  28. جمعه ها با دوستان سالن رفتن و فوتبال بازی کردن

  29. کارهای عشقی مثل صنایع دستی چوب و ... انجام دادن

  30. خودآرایی و عطر و ادکلن زدن

  31. چتیدن و کامنتیدن پای وبلاگ ها و پست ها
     
    دیگه چه کارهایی می تونن باعث لذت و نشاط بشن؟ شما بگید
     

مارپله(قسمت دوم)

 قالب مرسوم برای تخلیه و تثبیت اندیشه ها و باور ها نوشتن به شیوه بیان دل نوشته ها است در پست قبل با عنوان مار و پله (قسمت اول) نیت از خلق شخصیت حبیب و سعید ایجاد فضایی است که در آن بتوان در قالب مونولوگ های دو فرد به بیان افکار و احساساتم بپردازم اما خلق گفتگوی هایی با بیانی جذاب و رسای ذهنیات، ذوق فراوان و قلمی توانا در عرصه نوشتن می خواهد که مطمئنا امثال بنده تا کسب این توانایی در قلم فرسایی راهی طولانی داریم این شد که تصمیم گرفتم پست های مار پله را گاه در قالب روایت داستان گاه دل نوشته و گاه مونولوگ میان سعید و حبیب و گاه هم ترکیبی از همه شان ادامه دهم. امیدوارم با این شیوه بتوانم راهی برای آرامش و بیداری خودم و با نیتی بلندپروازانه و متکبرانه برای مخاطبم بسازم
جلسه اول رسمی صحبت های دوستانه سعید و حبیب در موضوعات بسیار متنوعی بیان شد تنوع موضوعات و بیانشان بصورت تیتر وار بیشتر شبیه به بیان فهرستی از یک کتاب بود که قرار بود خوانده شود 
می دانی حبیب مهم ترین و ابتدایی ترین عاملی که در وجود یک فرد مبتلا به اعتیاد به مواد باید درست بشه احساس عزت نفس درون فرد است در جامعه ما متاسفانه عزت نفس فردی برای افراد از بین رفته است انسان ها خودشان را دوست ندارند و برای دوست داشته شدن، از دیگران تقاضا می کنند بخاطر همین عدم حس عزت نفس خیلی ها در عمل و اوهام تن به پستی می دن و افکارشون و حتی زندگیشان را از کار های سخیف پر می کنند بنظر من انسان اولین و مهمترین ناموسی که باید به حفظ حریمش غیرت کنه همین عزت نفس فردی خودش است نباید به هیچ وجه حرمت فردی شکسته بشه که اگر اینطور شد از او انتظار هر عمل زشت و پستی می ره، در این دوره زمانه انسان ها یکدیگر را احترام نمی گذارند و مراعات حریم های یکدیگر را نمی کنند و همین می شود که انسان های حقیر در جامعه زیاد می شوند و ثمره و محصولی که یک انسان عزیز در جامعه ارائه می دهد را دیگر مشاهده نمی کنیم اینکه انسان خودش را دوست داشته باشد و عاشق خودش باشد و حریم خودش را عزیز بداند مهم ترین گام در راه اصلاح و ترک اعتیاد است
حبیب من فکر می کنم انسان هایی که خودشان را دوست دارند می توانند سایرین را هم دوست داشته باشند و انسان هایی باشند که به سایرین احترام می گذارند و آنها را بزرگ می شمارند درحالیکه انسان های حقیر همچون حسی به خود ندارند و محبتشان هم به سایرین آغشته به خودخواهی و تکبر خواهد بود و این افراد هرگز عاشق دیگری نمی شوند و می خواهد که دیگران را تحقیر نماید و با عقده های حقارتی که در وجودش نهفته است خود را بزرگ جلوه دهد
حبیب از این به بعد یه جمله را از من زیاد می شنوی و آن اینه که اگر تو به مسئله ات فکر کردی راهکار مدیریت و حلش هم پیدا می کنی 
درست می گم؟ یه جمله دیگه که زیاد از من می شنوی همین درست میگمه؟
آره دیگه، همه جا همینجوره اگه آدم مسئولیت پذیر باشه و دو جور غیرت داشته باشه نسبت به مسائل زندگی اش بی تفاوت نمی شینه دست رو دست بذاره
دقیقا! یه مساله خیلی مهمه دیگه ای که برای اکثر آدما وجود داره که اگر حل بشه بسیاری از مشکلات فعلیشو حل می شه مربوط به نظمه! من همیشه به ایرانی بودنم افتخار می کنم و بهش می بالم و هیچ وقت هم از قماش روشنفکرایی نبودم که بگم باید از موی سر تا ناخن پا غربی بشیم اما همیشه حسرت نظمی که غربی ها عموما در زندگانیشون دارن رو دارم
مکثی کوتاه همراه با سکوتی غم بار لحظه ای گتفتگویشان را تعطیل نمود و باز سعید ادامه داد
همین الان به اطرافیانت نگاه کن این آدما از جون گوشی هاشون چی می خوان؟ بنظرت روی نظم و حساب کتاب از تکنولوژی های متفاوت بهره می برن؟ یا که هرچه باداباد! از این صفحه وب به اون صفحه از این گروه به اون گروه از این کانال به اون کانال! در هر موضوعی و هر بحثی بدون اینکه از وقت و زمانی که پای این تکنولوژی می گذارند هدف و غایتی داشته باشند تنها عایدشون اتلاف عمر و زمانشون است
زمان گوهر و ثروتیه که این روزها کمتر کسی به استفاده درست از آن حریصه و به قدر و ارزش آن اهمیت می ده؛ حبیب کشاورزی کردی؟
حبیب با لبخندی که حاکی از خرسندی اش از ادامه بحث بود پاسخ داد نه!چطور؟
من کشاورز زاده ام و پدرم هنوزه که هنوزه مزرعه داره. یادمه زمانی که بچه بودم یه سری که هوا گرگ و میشِ اوایل شب بود رفتیم نوبت آبمون که اون زمان حدود هشت اینچ آب با چه شدتی از چاه پمپ میشد برای زمین ها را هدایت کنیم به سمت باغ سیبمان و خودمون جلو تر از آب از مسیر میانبر به باغ رفتیم همیشه حدود دو دقیقه آب مسیر رود را طی می کرد تا به باغ ما برسد اما اون شبی ما هر چی منتظر ماندیم دیدیم خبری از آب نشد که نشد بابا افتاد جلو که ببینه چی شده و من به دنبالش
در اون کورمال کورمال دیدیم بـــــــله چون فشار آب زیاد بوده آب کناره های رود که تپه های خاکی بوده را خراب کرده و سرریز شده تو زمین بایری که هیچ سودی برای هیچ کسی هم نداشت و همه جای زمین بایر رو آب گرفته بود
حبیب آدما این دوره زمانه آب زیادی از وقت و زمان در اختیار دارن ولی آبشان سرریز شده به زمین های بایری که هیچ سود و منفعتی برای آنها ندارد آدمها باید این آب را پای درختان میوه ی زندگی شان که قرار است برایشان محصول دهد هدایت کنند نه آنکه آنرا در زمین های بایری مثل این بازیه چیه اسمش
سعید به نشانه جستجوی نام بازی در ذهنش مکثی می کند و با چین انداختن پیشانیش نشان می دهد که در حال فکر کردن به نام بازی است
نمی دونم
بابا همون بازیه که رو گوشیاست و یه ملتی رو علّاف کرده. هر کاسب و بغال و شَغالی هم بازی می کنه
کلش آف کلنز رو می گی؟
هاااااان این یک نمونه از زمین های بایره که مانع رسیدن آب به درختان اصلی می شه طرف باید برای خانواده اش وقت بذاره برای کارش وقت بذاره برای درسش وقت بذاره اون وقت مدام دغدغه اش مربوط به امثال این بازیست؛ نهایت کار این می شود که درختانی که می بایست محصول و بار می دادند خشک می شوند
انسان ها دو سری نیاز دارن یک مدل از نیاز های انسان ها اصلیه و یک سری از نیاز ها فرعی، انسان عاقل کسی است که روی هر یک از این نیاز ها به اندازه ارزش و اهمیت اش زمان و انرژی و مال خرج می کند
سعید نگاهی به ساعتش می اندازد و ادامه می دهد
یکی از مسائلی که یک انسانِ طالب تغییرات بزرگ و موثر در زندگی اش باید برایش دغدغه باشد و بدان فکر کند چگونگی مدیریت زمان بر اساس نظم است خدا رو شکر کسی نیست که به اهمیت نظم در صرف زمان پی نبرده باشه همه هم می دانند که فقط با برنامه ریزی و مدیریت درست زمان برای هر یک از نیازهای اصلی و فرعی می توانند راه خوشبختی و موفقیت را طی کنند اما باز بهش کم توجهی می کنند
حبیب جلسه آینده که دوشنبه است با خودت یک دفتر سر رسید بخر بیار منم دفترم را می آرم تا من روش پیشنهادیم که خودم بهش عمل می کنم را بهت نشون بدم این سررسید معجزه می کنه حبیب
بلندترین گامِ تو برای تغییر مسیر زندگی ات همین سر رسیده؛ بهت قول می دم. دیگه الانم بریم برای وضو که وقت نماز داره نزدیک می شه
در حالیکه هر دو از جا برخواسته بودند و بسمت وضوخانه امامزاده زید راه افتاده بودند به ناگاه سعید که گویی چیزی بخاطرش آمده باشد گفت
راااااااستی حبیب
حبیب با نگاهی کنجکاو روبسوی سعید می کند
یه لطفی کن
امر بفرما
دوشنبه که می آی بجز اون دفتری که با خودت می آری یه لیست از تمام کارهای لذت بخشی که می تونی انجام بدی را بیار که برای جلسه بعد خیلی اهمیت داره
 
با تشکر از شما دوست عزیز اگر که این پست را مطالعه نموده اید لطفی کنید و در نظرات خود در صورت امکان لیستی از ده کار لذت بخش تری که انجام می دهید ارائه دهید ( این لیست برایم اهمیت دارد، ممنون)
 
 

شب اندازه

امشب، شب قدر است یعنی شب اندازه

در این شب، اندازه گیری می شویم

بر اساس اندازه مان، تقدیرمان رقم می خورد

 

 

در این لحظات با دعا اندازه ی وجودمان را گسترش دهیم.

التماس دعا 

دستورالعمل هایی از آیت الله بهجت در سیر و سلوک

1- آیا در سیر و سلوک به سوی خداوند باید استاد داشت، با فرض نبود استاد چاره چیست؟

استاد تو علم توست، به آنچه می دانی عمل کن، آنچه را که نمی دانی کفایت می شود.

2- گفتم که الف، گفت دگر، گفتم هیچ، در خانه اگر کس است یک حرف بس است. بارها گفته ام و بار دیگر می گویم: کسی که بداند هر که خدا را یاد کند خدا همنشین اوست احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند، می داند که آنچه را که می داند باید انجام دهد و آنچه که نمی داند باید احتیاط کند.

3- هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست. هیچ ذکر عملی بالاتر از ترک معصیت در اعتقادات و عملیات نیست، و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلقه بدون مراقبه دائمیه ما صورت نمی گیرد.

4- بالاترین ذکر "ذکر عملی" یعنی ترک معصیت در اعتقاد و عمل است، همه چیز محتاج به این است و این محتاج به چیزی نیست و مولد خیرات است.

5- آقایانی که طالب مواعظ اند، از ایشان سئوال می شود:

آیا به مواعظی که تا حال شنیده اید، عمل کرده اید یا نه؟ آیا می دانید که "هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم فرماید؟ آیا باید دعوت به حق از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده اند: "با اعمال خودتان دعوت به حق بنمایید؟" آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم؟ یا آنکه یاد بگیریم؟

آیا جواب این سئوال ها از قرآن کریم روشن نمی شود که می گوید: " وَالَّذینَ جاهدوا فینا لَنَهدیَنَّهُم سُبُلَنا"، و از کلام معصوم که می گوید: "هر کس عمل کند به آنچه می داند، خداوند او را به آنچه نمی داند بهره می دهد"، و یا "هر کس عمل کند به آنچه می داند، کفایت می شود نسبت به آنچه نمی داند".

خداوند توفق مرحمت فرماید که آنچه را می دانیم زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی دانیم توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود. نباشیم از آنها که گفته اند:

پی مصلحت مجلس آراستند********نشستند و گفتند و برخاستند

6- اگر طالب صادق باشید برای سیروسلوک و تقرب به خدا ترک معصیت کافی و وافی است برای تمام عمر، اگر چه هزار سال باشد.

7- همه رذائل مثل عجب، ریا، سمعه و شهوت، از ضعف شناخت خداوند سرچشمه می گیرد و با انس با آنس الانسین در عبادات رفع می شود. اگر انسان بداند خداوند تعالی از هر خوبی خوبتر است از انس با او منصرف نمی شود، و لذا همه خواطر از او نفی می گردد. اگر نمازگزار بداند که چه مقدار از جلال خداوند او را فرا می گیرد از نمازش خسته نمی شود.

8- برای حضور قلب در نماز اختیارا منصرف نشوید.

یک دقیقه خود را در یاد خدا دیدید، اختیارا خود را منصرف ننمایید و به غفلت غیر اختیاری اهمیت ندهید تا عزم شما در عبادات و اخلاق سست نشود.

9- سئوال: چه کنیم که لذت عبادت را درک کنیم؟

پس از تعارفات فرمودند: این احساس لذت در نماز یک سری مقدمات خارج از نماز دارد و یک سری مقدمات در خود نماز. آنچه که قبل از نماز و در خارج از نماز بایستی مورد ملاحظه باشد و عمل شود، این است که انسان گناه نکند، قلب را بایستی مودر ملاحظه باشد و عمل شود، این است که انسان گناه نکند، قلب را سیاه نکند، معصیت روح را مکدّر می کند، نورانیت دل را می برد. و اما هنگامِ خود نماز بایستی زنجیر و سیمی دور خودش بکشد تا غیر خدا داخل نشود. بایستی فکرش را از غیر خدا منصرف کند، توجهش به غیر خدا مشغول نشود. البته اگر به طور غیر اختیاری توجهش به جایی رفت که هیچ، اما به محض التفات پیدا کردن بایستی قلبش را از غیر خدا منصرف کند.

10- ولی من راهم این است که دستورالعمل فقط در یک چیز جمع شده، در یک کلمه خیلی کوچک، و آن "ترک گناه" است و تمام دستورات خودشان بعدا می آیند. ترک گناه مثل چشمه ای است که همه چیز را خود به خود دنبال دارد، عبادات بعدی خود به خود می آید.

 

مار پله (قسمت اول)

خدایا این آخرین بارم باشه

می دانم قبلا هم قرار مداری داشتیم و من فراموششان کردم

هر بار می خواهم آخرین بارم باشد

خدایا دقیقا نمی دانم از کجا شروع می شود و به نقطه ای می رسد که دیگر قابل کنترلم نیست

نمی دانم چرا همه چیز را فراموش می کنم

کمکم کن این بار دیگر آخرین بارم باشد

فردی بود حدودا 30 ساله با چهره ای جا افتاده و رفتاری پخته و موهایی مشکی که تک و توک تارهایی سفید در لابلای موهای فِرَش پیدا بود در خانواده ای مرفه رشد یافته بود. اولین بار در 17 سالگی اش در جوّ دوستی و با تفکر آنکه تنها همین یکبار  است و وسوسه کنجکاوی نوجوانی در مهمانی و به تعارف دوستانش کوکایین را استنشاق کرده بود هر چند قبل از آن حتی سیگار هم نمی کشید اما استفاده کوکایین برایش زیاد هم رعب انگیز نبود و شاید با خود در اولین مصرفش زمزمه می کرد که این آخرین مصرفش باشد و شاید هم چیزی زمزمه نکرده باشد. تا 19 سالگی اعتیاد به کوکایین بعنوان یک راز در قلبش حفظ شد و 19 سالگی پدر و مادرش که برای او همواره سنگ تمام گذاشته بودند از اعتیاد فرزندشان مطلع می شوند و به سختی هر چه تمام تر او را ترک می دهند. این ترک اجباری تا سن23 سالگی هم دوام می آورد و پس از یکبار استعمال در 23 سالگی، تا سن 26 سالگی دیگر استفاده نکرد و اینک که حدود 30 سال دارد هر چهار- پنج روز یکبار وسوسه می شود و نمی تواند جلو این وسوسه طاقت  بیاورد  نمی خواهد در این قضیه پیش برود و می خواهد قبل از آنکه رازش بار دیگر بر ملا شود خودش را از این مصیبت خلاص کند.

با خودش می پندارد اراده اش به اندازه ای که جلوی اوج وسوسه اش بایستد بحتم قوی نیست و تنها چیزی که اینک در پی آنست اینست که اراده اش را تقویت نماید

اگر انسان بخواهد با خودش صادق باشد تمام خوشبختی انسان از بلندی همت، یعنی از اراده قوی انسان است و همه ی بدبختی انسان از ضعف اراده اوست چه بسیار انسان هایی که راه و رسم خوشبختی را می دانند ولی زورشان به خودشان برای عمل با دانسته هایشان نمی رسد و راه بیچارگی را پیش می گیرند.

نامش حبیب بود، سه فرزند پسر داشت و با ثروتی که از خانواده اش برای سرمایه تجارت دریافت کرده بود شرکت بسیار موفقی در عرصه واردات دستگاهای کنترل صنعتی به راه انداخته بود و از این راه درآمد هنگفتی کسب می کرد ولی می دانست روالی که در زندگی اش پیش گرفته است او را بفقر و مرض مبتلا خواهد کرد و به خود همواره تلنگر می زد که راهش درست نیست و باید تغییر مسیر دهد قبل از آنکه کوکایین تاثیرات نامطلوبش را نمایان سازد.

هزاران بار هم حتی اراده ترک سیگار را هم کرده بود اما هر بار مجدد آغاز به مصرف می کرد هر بار خود را بگونه ای فریب می داد در ایام ترک با آنکه از سلامتی و نشاط زندگی اش رضایت خاطر داشت اما پس از مدتی در ساعاتی که برایش ثانیه ها وسوسه ها را به ارمغان می آوردند همه چیز را فراموش می کرد و بدنبال لذت استعمال مواد، کامجویی می کرد نمی دانست چرا اینگونه وسوسه می شود. اما آنچه نباید اتفاق می افتاد روی می داد. شاید اگر می دانست آغاز وسوسه ها، در کدام موقعیت ها اتفاق می افتد از آن موقعیت ها دوری می کرد و اجازه ادامه یافتن به وسوسه ها را نمی داد.

تلاش هایش برای ترک مثل بازی مارپله ای می ماند که تعداد مارهای درون صفحه فراوان اند تعداد پله ها اندک؛ هر بار که آغاز می کرد باز مجدد به عقب باز می گشت.

اینبار برای ترک به نزد کسی رفت که خیلی ها را ترک داده بود او برای ترک دادن شیوه اش رفاقت و صحبت کردن بود و پاتقش در مسجدی در بازار تهران، نزدیک دکون کفش دوزی اش بود. سعید انسانی لاغر و نحیف اما شاداب و سزنده با محاسن مشکی و لبخندی که هیچ وقت از روی لبانش جدا نمی شد در بازار کفاش ها، کسب و کارش کفش دوزی بود.

اولین ملاقات حبیب با سعید به گفتگوهای معمول آشنایی دو فرد در اولین ملاقاتشان سپری شد و قرارشان این شد که گفتگوهای جدی را از جلسه بعد آغاز کنند و قرار گذاشتند تا در هفته سه جلسه ملاقات با یکدیگر داشته باشند و در صورت امکان هم تفریحات و خوشگذرونی هایشان را هم با یکدیگر سپری کنند. و در جواب سئوال حبیب که در جلسات چه موضوعاتی قرار است مطرح شود که باعث می شود انسان ترک کند سعید گفته بود گفتگوها بیشتر حول ریشه های فکری صورت می گیرد و با متدی که افکار پست و حقیرانه و عقده ها را از وجود فرد نابود می کند کمک به حذف عادات نا خواسته و مضر می کند و همچنین در گفتگو ها سعی در تشکیل اساس و ریشه های افکار جدید  می کند که مایه ی جایگزینی اعمال درست بجای اعمال غلطی می شود که انسان را در ترک اعتیاد کمک می کند

بقولی سعید نرم افزار حبیب که همان افکار و اعتقادات و باورهای حبیب بودند را بگونه ای می توانست تغییر دهد که دیگر در نرم افزار جدید حبیب جایی برای استعمال مواد و لذت جویی های نادرست وجود نداشته باشد. لااقل ادعای سعید این گونه بود.