کسب و کار و کاسبی معمولا تمام انرژی و زندگی انسان را صرف خودش می دارد و به همین خاطر انسان از برنامه ریزی برای امور دیگر باز می ماند.

در کسب و کارهایی که از لحاظ هیجانی فشار بیشتری به انسان وارد می سازند این امر مشهود تر است به همین خاطر برای یک فرد که روی ریسک خودش سود می کند و زندگی می گذراند معمولا می بایست چنین فردی دست از همه چی برای مدتب ببرد و تنها و تنها به کسب و کار خودش بپردازد اما چنین چیزی از لحاظ روانی چه بسا انسان را فرسوده و آسیب پذیر گرداند به همین خاطر برنامه ریزی زمان و گنجاندن امور مختلف از جمله تفریح بین کارها از واجبات کار می باشد.

زمان هایی برای تفریح، آموزش دیدن، عبادت باید درنظر گرفته شود. این نیاز انسان است که می بایست برایشان وقت گذاشت.

در هر کسب و کاری انسان به ریسک فکر می کند و پیش از هر اقدامی از خود می پرسد اگر که پیروز نشوم و شکست بخورم چه چیزهایی را از دست می دهم و تنها در صورتی تصمیم منطقی توسط فرد گرفته می شود که بطور جدی آمادگی پذیرش شکست را داشته باشد.

گاهی در کسب و کار ها به ریسک فکر می کنیم و آن را از لحاظ کمی اندازه گیری می کنیم ولی به هنگامی که به شکست می رسیم آمادگی پذیرش شکست و باخت را نداریم و قادر نیستیم جلوی ضرر را بگیریم به همین جهت در موقعیتی که قرار داریم دست و پا می زنیم ولی دریغ که در چنین شرایطی عقلانیت خود را از دست داده ایم و بر اساس احساسات ترس و خشم و استرس خود تصمیم هایی می گیریم که به احتمال نزدیک به قطعیت شکست و ضرر خود را بزرگ تر می کنیم. پس باید از لحاظ ذهنی نیز طرح و برنامه ای از اقدامات به هنگامی از لحاظ کمی ضررهایمان به حدی رسید داشته باشیم.

و این را در نظر باید داشته باشیم که هزینه یادگیری و تجربه را باید کاهش دهیم و از شکست هایمان که بهترین معلمان ما هستند با کمترین هزینه ها درس بگیریم و در آینده نیز شکست ها را با پیروزی جبران خواهیم کرد.

پیروزی بزرگ برای کسی حاصل می شود که از جلوی ضرر و شکست ها را تا بزرگ نشده اند بگیرد و درس های خود را بگیرد و چشم به اینده ای داشته باشد که بتواند جبران کند.