به بهانه افت شاخص بورس خوب است کمی در مورد روانشناسی معامله گری بگوییم و بخوانیم. هرگز در بازار،  قیمت ها و شاخص ها بطور یک نواخت و یک ضرب رشد یا افت ندارند؛ گاهی بازار رشد می کند و گاهی افت دارد  اما هنر معامله گر این است که بتواند برآیند رشد یا نزول روند بازار را تشخیص دهد و معامله اش را با سود ببندد و یا با ضرر کمتر از ضرر خارج شود.

 

خصلت های روانی انسان نظیر ترس، طمع و عجول بودن انسان دشمن های انسان در معامله گری هستند. ترس از ضرر باعث می شود فرصت های معامله را از دست بدهیم و طمع باعث می شود که از معامله با سود خارج نشویم و یا آنکه در روند نزولی بازار طمع باعث می شود که فرصت مناسب خروج از معامله را از دست بدهیم و نتوانیم جلوی ضرر بیشتر را بگیریم. و عجول بودن هم مخالف ترس و طمع عمل می کند و باعث می شود که انسان بی گدار به آب بزند و وارد معامله ای بشود که هنوز فرصت ورود به آن معامله نیست و یا از معامله ای خارج شود که هنوز حضور در معامله می تواند سود ساز باشد؛ بگونه ای با توجه به این خصلت های انسانی می توان معامله گری را به بندبازی تشبیه کرد که یک مهارت است و فرد بند باز به مرور توانایی اش در بند بازی و تسلطش بر تعادل خودش بیشتر می شود، فردی هم که معامله می کند به مرور تسلطش به احساسات و روان خودش افزایش پیدا می کند و با پیشرفتش در تحلیل بازار قدرتش برای رسیدن به تعادل روانی افزایش می یابد.

در کل یک معامله گر حرفه ای با شناخت خود و واکنش های خود به روند های بازار می بایست دو طرح اصلی برای معامله گری داشته باشد.

طرح ابتدایی هر معامله گر ابتدا باید پاسخ به این سوال باشد که چه حد سودی را از معامله اش انتظار دارد؟ و طرح دوم او باید پاسخ به این سوال باشد، که اگر به سود مد نظرم نرسیدم در چه حد ضرری باید از معامله خارج شوم؟

و شاهکلید موفقیت یک معامله گر در پاسخ به دو سوال بالاست؛ که البته به مرور زمان با افزایش دانش تحلیلی معامله گر پاسخ به این دو سوال بهتر و بهینه تر می گردد تا سود معامله گر همواره روندی رو به رشد را داشته باشد.

نکته مهم این است که با هر سطح دانشی که در تحلیل داریم به پاسخ هایی که به دو سوال بالا می دهیم پایبند باشیم و یادمان باشد که طمع و ترس از ضرر نباید باعث شوند که نتوانیم به طرح های خودمان برای کسب سود و یا جلوگیری از ضرر بیشتر، پایبند باشیم.