هرکسی داستانی دارد اما نوشتن در مورد داستان هامون تنها به این خاطر است که بهتر متوجه موضوع زندگیمان شویم و به این وسیله حضور موثر تر و درست تری در سکانس های حساس زندگی داشته باشیم و بتوانیم بهترین نقش را برای بازی کردن در هر برهه بازی کنیم

بسیار آشفته ام به این خاطر که هنوز نتوانسته ام بر بخشی از نیازها و احساساتم کنترل پیدا کنم

چرا نباید در این مورد بنویسم

می خواهم بنویسم

بسیار آشفته ام

متاسفانه این پست یک جیغ بنفش خواهد بود

 درون خیابان دختری از روبرویم می آید لباسهای عادی ای به تن دارد ساپورتی که حالت زنانه ی پاهایش را نشان می دهد و پیراهن و سویشرتی که نقلی بودن بدنش را عریان می کند با ابروان و زلفهای رنگ کرده طلایی اش و چهره ی زیبایش دیده گانم را مجذوب می کند و او که شاید سنگینی نگاهم را مانند بسیاری از نگاه های هرزه به خودش در این روز حس می کند بی تفاوت چشمانش را متوجه افقی می کند که حضوری از من در آن نباشد و شاید هم در دل احساس رضایت می کند که اینگونه نگاهی را بخود جلب کرده که تصدیق کننده زیباییش است

در خیابان هر دختری و هر زنی نگاهم را خیره می کند

لباس های چسبان

رژ های قرمز 

پوست های سفید و شفاف

موهای براق و رنگی

و گاه آرایش های خیلی غلیظ

اینها مرا هیز کرده اند

و شرم می کنم از اینکه می گویم هیز شده ام

شرم می کنم از اینکه بیست و هفتمین سال زندگی ام را می گذرانم در حالیکه هنوز ازدواج نکرده ام

شرم می کنم از اینکه در جامعه مان رفتارهایی سراغ داریم که حتی در مدرن ترین جوامع که پیشرو در شیوه های متنوع کامیابی های جنسی اند نیز نا هنجاری محسوب می شود و هیچکس هم مسئول نیست.

شرم می کنم که هنوز که هنوزه مسائل جنسی  در جامعه ام تنها با یک علامت سوال در ذهن افراد نمادگذاری می شود در حالیکه اولین گام جهت مدیریت احساسات آگاهی است و هیچ آموزشی بصورت جدی و سازمان یافته در نظام های آموزشی ما جهت خویشتن داری در مسائل جنسی وجود ندارد در حالیکه میانگین سن ازدواجمان به سنین میانسالی رسیده است.

آموزش مسائل جنسی برای کودکان آمریکایی لازم است چرا که هزاران مریض جنسی چه بسا قصد تجاوز به کودکان را در آمریکا داشته باشند اما آموزش و پرورش کشور ما نیازی به آموزش اینگونه مسائل ندارد چرا که جامعه ما متفاوت با جامعه نابسامان آمریکاست و اینگونه خود را فریب می دهیم و سرها را به زیر برف می کنیم تا نبینیم چه بر سر کودکان و نوجوانان معصوممان می آید و هیس دختر ها فریاد نمی زنند و هیس پسرها هم فریاد نمی زنند و هیچ افشاگری (Spotlight) هم اکران نمی شود.

 

بگذریم، این نوشتار را به جهت یادآوری مسائلی که درست است تنظیم می کنم باشد که از لطف و رحمت خدا هدایتی یابم که مستحق آن نیستم

موضوعات نوشتار

اول: فلسفه جاذبه میان زن و مرد

دوم: انحراف انسان 

سوم: تبیین مسئله من و تفکر پیرامونش

 

موضوع اول: فلسفه وجود جاذبه میان زنان و مردان

آفرینش انسان و هر موجودی در خلقت بصورتی اتفاق افتاد که بقای آن موجود تضمین گردد چرا که اگر اینگونه نمی بود اولین نسل، آخرین نسل هم می بود اول خلقت، آخر خلقت هم قرار می گرفت و بساط آفرینش جمع می شد ولی خداوند باید خلقت را گونه ای قرار می داد که اهدافش برآورده گردد. پس او از هر موجودی زوج آفرید. خداوند جاذبه های جنسی را بین هر موجود نر و ماده بگونه ای تنظیم نمود که حتی الاغ ها هم روابط جنسی برقرار می کنند و انسان هم به همین شکل  بی آنکه، هدف بقا نسل را مدنظر بگیرد به سمت جنس مخالفش کشیده می شود و روابط جنسی را شکل می دهد.

، علامه طباطبایی به زیبایی در تفسیر آیه32 "به زنا نزدیک نشوید" سوره اسرا این موضوع را بیان نموده اند ایشان با اشاره به اینکه کوچکترین واحدجامعه خانواده است و با در کنار هم قرار گرفتن ایندو بقا و تربیت نسل اتفاق می افتد جذابیت های جنسی را حاصل این حقیقت می دانند که انسان باید روی زمین دوام و تربیت یابد

پس فلسفه جاذبه میان زن و مرد امری قابل فهم است، نسل بشر دوام و تربیت می خواهد

البته در قرآن اشاراتی دیگر نیز به فواید این کنار هم قرار گرفتن زن و مرد بیان شده است مانند احساس آرامشی که در بستر ازدواج برای انسان روی می دهد و یا پوشش زن و مرد برای یکدیگر(که معنایش برایم قابل درک نیست) اما این حقیقت که همسر انسان، می تواند مایه ی آرامش و شادی انسان گردد با عدم وجودش برایم ملموس است

زن و مرد با در کنار یکدیگر قرار گرفتنشان خانواده را تشکیل می دهند و واحدی از جامعه را می سازند و نیاز های عاطفی یکدیگر را برآورده می کنند و در مسیر زندگی یار و غمخوار و مددکار یکدیگر خواهند بود و نیاز های مادی و معنوی اعضای خانواده را ارج می نهند و سعی در برآورده ساختن حاجات یکدیگر می کنند 

به راستی که تشکیل خانواده در مسیر هدف خلقت قرار دارد

موضوع دوم: انحراف انسان

فارغ از میکانیسم هرمونی و شیمیایی میان زن و مرد با در نظر گرفتن هدف نیاز های جنسی در وجود انسان خوب است انحراف را اینگونه تعریف کنیم هر آنچه که باعث شود تشکیل خانواده و همچنین آرامش و دوام خانواده و در نهایت تربیت انسانها به خطر افتد انحراف تلقی می گردد

بله انحراف از صراط مستقیم در مسائل جنسی به این معناست که در زندگی جنسی باورها و اعمالی را ورود دهیم که به امور مختلف خانواده ضربه بزند

در روانشناسی انسان بیان می شود که انسان را از هر چه منع کنی بدان حریص می گردد که البته درست هم است 

حال چند سئوال مطرح می شود؟

آیا باید انسان ها را از جنس مخالفشان منع کرد و یا آنها را آزاد گذاشت؟

آیا اساسا انسان باید به جنس مخالفش حریص باشد ؟

اصلا تا چه اندازه انسان باید به جنس مخالفش حریص باشد؟

هر فردی پاسخی به گمان خود به این سوالات می دهد اما مطمئنا هر چه این حرص به جنس مخالف در نزد افراد بیشتر گردد تشکیل خانواده و قوام آن در نزد افراد مطلوب تر خواهد بود

انحراف در جایی صورت می گیرد که انسان هر آنچه است در نظر گرفته می شود نه آنچه که باید باشد بی هیچ هدف الهی و بی هیچ  فرجامی برای تاریخش

حجاب زن در جامعه مرد را حریص تر به زن قرار می دهد و مرد را مشتاق تر به خانواده اش حفظ می کند پس عدم پوشش و حجاب انحراف محسوب می شود

حفظ چشمان از نگاه به نامحرمان و حفظ دامن، سلامت و گرمی زندگی زناشویی را حفظ می کند

حفظ چشمان از تصاویر مستهجن انسان را سلامت و آرامش می دهد و قوام خانواده استوار باقی می ماند

عدم اختلاط زن و مرد، زنان و مردان را حریص تر و مشتاق تر به خانواده می کند

عدم دوستی میان زن و مرد، انسان ها را با تمام وجود در خانواده مستمر در عشق نگه می دارد

اینها همه قوانین خداست که در جهت سلامت و دوام و تربیت انسان همسو با اهداف انسان وضع شده اند و ما انسان ها چه گستاخانه این قوانین را به سخره گرفته و آنها را قوانین جوامع بدوی و بدور از تمدن می نامیم

با کمی دقت و تحقیق می شود حاصل باورهای مدرنیته در امور میان زن و مرد (امور جنسی) را از دل آمار و ارقام بیرون آورد

موضوع سوم: تبیین مسئله ی من و تفکر پیرامون آن

دوست دارم بتوانم با بیان مسئله ام به نحوی از بار گناه هانم بکاهم چرا که دلم چنان چرک و غبار گناه گرفته که جانم وسعت ظلمتی که مرتکب می شوم را در نمی یابد

واقعا مسئله ی من چیست؟

حرمت احکام خداوند را حفظ نکردم و چشمانم را آزاد گذاشته ام و طهارت نفس را به پلیدی آلوده ام

مسئله من می تواند شرایط و محیط تحریک کننده زندگی و باور های مردم باشد

می تواند این باشد که هنر هم انحراف را دامن می زند

مسئله هر چه باشد راه حل یکیست بازگشت بسوی خدا و توبه بسمت او و تلاش جهت اطاعت اوامرش و امید به رحمتش

دیگر هیز نخواهم بود