چامسکی ام آرزوست
به نام خدا
آیا آگاهی سیاسی مهم است؟
آیا هر فردی که در جامعه زندگی می کند باید احساس مسئولیت سیاسی کند؟
آیا برای هر فردی در جامعه، نقش آفرینی سیاسی اهمیت دارد؟
اگر اشتباه نکنم مارکس می گوید: جهان سوم یعنی جایی که ملت در آنجا همه اهل سیاست اند. این سخن از آن منظر که بسیاری از ملت در جهان سوم، بیکار و بدنبال سرگرمی جذابی برای روزمره های خود هستند می تواند درست باشد. چرا که سیاست نیز جذابیت های فراوانی برای تماشا دارد.
اگر بخواهم مثالی برای دنیای سیاست بزنیم شاید باید به میدان فوتبال اشاره کنیم که دنیای سیاست و بازی فوتبال با تعداد بازیکنانی محدود و کادری پشت صحنه شکل می گیرد.
در میدان فوتبال تیم ها از تماشاگرانشان روحیه و قدرت می گیرند و در میدان سیاست هم با رای گیری ها و کف و سوت ها، سیاستمداران از مردم قدرت و مشروعیت (یا مقبولیت) می گیرند.
تبلیغات و گفتمان سازی که گاه حکمت و منطق را وسیله نفی طرف مقابل و غلبه بر او، و در نتیجه توجیه مردم برای همراهی با خود قرار می دهد، در میدان سیاست دارای اهمیت است. گروه های سیاسی سعی در غیر معقول و ناکارآمد جلوه دادن طرف مقابلشان و منطقی و موثر جلوه دادن مواضع خودشان را دارند. تیم های سیاسی سعی می کنند تعداد آرایی که به نفعشان به صندق های رای گیری ریخته می شود را افزایش دهند و در نظرشان هر برگ رای بر قدرتشان می افزاید. و اینگونه است که مردم می توانند در سیاست نقش آفرین باشند.
متاسفانه تیم های سیاسی در ایران به دلیل اینکه ساختار حکومت به تبیین خطوط قرمز پرداخته است به ظاهر، ویژگی ها و چهارچوب هایی را رعایت می کنند که این امر انتخاب را برای مردم پیچیده و مبهم می سازد.
احزاب ایرانی از سیاست مطالباتی مختلف دارند کلید واژه های مطالبات عده ای آزادی، جامعه مدنی، حقوق انسانی، رفاه، عدالت اجتماعی و انجام اصلاحات متناسب با زمان و شرایط است و در مقابل کلید واژه های عده ای دیگر استکبار ستیزی، پرپایی عدل و قسط، اسلام گرایی، پایبندی به اصول و اصلاح در چهارچوب اصول است. شاید مردم تمام این کلید واژه ها را مطالباتی به حق و درست می دانند و تفاوت چندانی در ارزش گذاری روی این امور قائل نیستند و به نسبت آنچه درک می کنند هر از چند گاهی از حزبی خاص حمایت می کنند.
در ایران عده ای از مذهبیون از سیاست همچون دیانت یاد می کنند آنها سیاست را آمیخته با اعتقادات خود می دانند و دلایلی از جمله آیات سیاسی قرآن می آورند تا سیاست را جدایی ناپذیر از دین معرفی کنند.
از سویی دیگر مردمی با آرایش غیر مذهبی و مذهبی نقش آفرینی سیاسی را در راستای دینداری قرار نمی دهند و همچون مذهبیون به در هم آمیختگی دین و سیاست قائل نیستند. اما با انگیزه های مادی و معنوی به نقش آفرینی و تحلیل در دنیای سیاست می پردازند. شاید بتوان از اینها با عنوان الیت ها یاد کرد
عده دیگری هم وجود دارند که به دلایلی از جمله کمبود وقت، سرخوردگی و ناامیدی سیاسی و یا اعتقاد به اینکه سیاست، کثیف است و آدم های سیاست، حقه بازان اند؛ از آگاهی ها و نقش آفرینی های سیاسی طفره می روند.
فکر می کنم نظر مارکس در مورد ایران صادق نیست چرا که مذهبیون و الیت ها از سر بیکاری و جذابیت های دنیا سیاست به دنبال نقش آفرینی سیاسی نیستند.
تا چند هفته پیش سیاست و مسائل سیاسی ایران و جهان برایم اهمیتی نداشت و تنها احساس مسئولیتم در چهارچوب های مسائل زندگی خودم بود اما تماشای مصاحبه ای که برنامه جیوگی با نوام چامسکی ترتیب داده بود درونم انگیزه هایی از حس مسئولیت و آگاهی سیاسی را جرقه زد.
این مصاحبه را گفتم پست کنم تا اگر نقطه عطفی در موضوعات پستهایم پیش آمد، منشا اش را بدانید. سفارش می کنم صحبت های چامسکی را چندین بار مرور کنید. یک مصاحبه با انسانی فوق العاده، فوق العاده است.
برای تماشای مصاحبه ی جیوگی با چامسکی اینجا کلیک کنید