خصلت های شخصیتی معامله گر(روانشناسی معامله گر5)
به واسطه شخصیتی که دارم گاهی بد جور در یک معامله گرفتار می شوم. شخصیت من رقابت جو است و اگر که در مسئله ای نادیده گرفته شوم و یا به رقم خواسته ام عمل شود بیشترپا فشاری می کنم و یا در صورتی که در یک نزاع قرار بگیرم به راحتی از میدان به در نمی ورم و البته همین موضوع عملکرد منطقی ام را تحت تاثیر قرار می دهد و در چنین شرایطی از رفتار منطقی به دور هستم.
در حرفه ی معامله گری صفات شخصیتی فرد در نتیجه ای که فرد از بازار می گیرد بسیار موثر واقع می گردد و با علم به این موضوع معامله گر می بایست بر خصیصه های رفتاری خودش آگاهی داشته باشد تا به دلیل ویژگی های شخصیتی گرفتار ضرر و باقی ماندن در ضرر نگردد.
فردی که رقابت جو است به هنگامی که معامله اش به ضرر می رود با اصراری که بر تحلیلش می کند قادر به بستن معامله در ضرر نیست و اینگونه به ضرر اجازه رشد بیشتر می دهد و حساب معاملاتی خود را با ریسک بیشتر به خطر می اندازد و چه بسا نابودی خود را رقم بزند. پس می بایست فرد معامله گر خصلت رقابت جویی خود را به کنترل در بیاورد و حتی در مسائل اجتماعی و روزمره نیز از رقابت جویی غیر منطقی و جدال های بی مورد کناره گیری کند و در شرایطی که او را به رقابت و ستیز می طلبد سعی به انجام منطقی ترین کار نماید.
پس خصلت های فردی نظیر رقابت جویی و عجول بودن و لجبازی و تنبلی و بی حوصلگی، خود بزرگ بینی با ذات شغل معامله گری جور نیستند و می بایست فرد معامله گر سعی به کنترل در آوردن این خصلت ها در آورد. بقول یکی از اساتید معامله گری، بازار ابتدا شما را انسانی بهتر می سازد و بعد اگر دوام آوردید و توانستید چوب های بازار را بخورید و همچنان در بازار باقی بمانید آنگاه به شما پاداش می دهد.
بازار به فرد آموزش می دهد که با شرایط پیش آمده رقابت نکند و اشتباه خود را بپذیرد و اگر ایده ای قبلا اتخاذ کرده بود که اشتباه است یاد بگیرد که اشتباه بودنش را بصورت منطقی بپذیرد و خلاف ایده ی قبلی عمل کند و منعطف باشد.
و همچنین بازار به انسان آموزش می دهد که عجول بودن را کنار بگذارد و گاهی هفته ها مانند یک شکارچی منتظر شکار باشد و در صحرا و جنگل بازار به دنبال شکار بگردد.
معامله گران بازار رفتار بزرگان و بازار سازان را می شناسند و با آنها لجبازی نمی کنند و می دانند که بازار سازان تنها و تنها به دنبال حداکثر سود خود هستند و می خواهند جریان نقدینگی بازار به سود آنها باشد به همین دلیل در حالت های معمول بازار را بگونه ای به حرکت در می آورند که قالب معامله گران به خطا تحلیل نمود ه باشند و در حالتی که تحلیلی بنیادی در کار است بازار را به ناچار به سمت اهداف بنیادی قیمت به پیش می برند. و با حربه هایی در پس این حرکات قیمت ایجاد می کنند منافع خود را از بازار باز پس می گیرند. معامله گران حرفه ای می دانند که هر حرکت قیمت همراه با فریبکاری بازارسازان همراه خواهد بود و بازار سازان برای شکست قالب معامله گران قیمت را خلاف جهت تحلیل اکثر معامله گران و حتی ورای اهداف قیمت حرکت می دهند بگونه ای که بتوانند از اکثر معامله گران سودهای خود را دریافت نمایند. پس یک معامله گر با بازار لج نمی کند و بر اساس حرکت قیمت و روند هایی که بازار سازان می سازند معامله انجام می دهند و به محض تغییر روند با شناسایی درست آن تغییر موقعیت معاملاتی می دهند و یا از معاملات پیشین خود صرف نظر می کنند. و البته چقدر خوب است که معامله گران به تحلیل بنیادی نیز مجهز باشند و صرفا با تحلیل تکنیکال معامله ننمایند. و در کل یک معامله گر توانایی بالایی برای انطباق با حرکت قیمت دارد و می تواند حرکت های گوناگون را شناسایی کند و با آن همراه گردد...
و همچنین بازار به فرد آموزش می دهد که بدون تحلیل، بدون حضور در بازار، بدون اینکه ساعتها به حرکت قیمت نگاه کند، بدون اینکه مطالعه کند و بدون اینکه سحر خیز باشد و بدون اینکه ساعات مختلف بازار را درک کند نمی تواند از بازار سود بگیرد. و اگر که با بی حوصلگی با بازار روبرو شود و برای اتخاذ موقعیتی تحلیل و بررسی های لازم را به عمل نیاورده باشد و به اندازه کافی حوصله مدیریت ریسک و سرمایه را نداشته باشد و حوصله آهستگی در رشد حساب معاملاتی خود را نداشته باشد؛ چنان بازار با شما برخورد می کند که آرزو می کنید که ای کاش هرگز با این بازار آشنا نشده بودید و هرگز زمان و عمر و سرمایه هایتان را در بازار نمی آوردید.
و البته بازار به فرد یاد می دهد که نخست انگیزه فعالیت او حفظ سرمایه باشد و از طمع به سود های بیشتر از حد معقول حذر کند تا بتواند مدیریت سرمایه ی درستی انجام دهد.
بزرگان بازار معمولا انسان هایی افتاده حال و متواضع و ساده زیست هستند چرا که آنها انسان را شناخته اند و می دانند که خود بزرگ بینی و زندگی لاکچری آنها را به ورطه ی سقوط خواهد انداخت آنها می دانند که یک معامله غلط اگر با خود بزرگ بینی همراه گردد می تواند آنها را به ورشکستگی بکشاند و تواضع و ساده زیستی (قناعت) فشار را از روی ذهن آنها بر می دارد و با آرامش خیال به شغل خود مشغول خواهند بود. افراد حرفه ای از زندگی رفاه نسبی و آرامش خیال و ذهن باز خود را می خواهند آنها می دانند که درآمد و سود با ارزش دارایی ها فرق می کند و نمی بایست به سودی که می کنند غره گردند و شاید بواسطه شغلشان و ریسک بالای شغلشان، مرگ را در پس هر معامله خود ببینند و با خود مرور کنند که هر لحظه امکان مرگ و تسویه حساب با تمام دنیا وجود دارد. پس تواضع و افتادگی و ساده زیستی و آمادگی جهت تسویه با دنیا از خصلت های آنها می تواند باشد.(یعنی به در آمد و ثروت دل بسته نیستند و اتکایی به ثروت و درآمد ندارند و زندگی را ارج می نهند و ثروت و موفقیت را از خداوند می دانند و خود را همواره فقیر در نزد خداوند می دانند.بقول یکی از بزگان بازار همه ی سود ها و ضرر ها به خواست خداوند است. و هیچ چیز قطعی نیست.)
شاید بند آخر این نوشتار بگونه ای شعاری بوده باشد اما آنچه معامله گران بزرگی که بیش از دهها میلیون دلار را در بازار به گردش در می آورند، در زندگی های خودشان به نمایش گذاشته اند چیزی جز این نبوده است. انگار این افراد وابستگی و تعلق خاطری به دنیا نیز ندارند و شغلشان را بدون تفاوت با شغل ها دیگر پذیرفته اند و شغلشان را راهی برای ارتزاق و گذراندن زندگی می دانند.)