سه خواسته
چند روز پیش بعد از مشاوره ای که به مدیر یکی از شرکت های معامله گری ارز دیجیتال برای فروش داراییش دادم پیشنهاد رهبری تیم ترید شرکت را دریافت کردم. پیشنهاد پر زرق و برقی بود اما بدرد من نمی خورد. هنوز می خواهم در تحلیل پیشرفت کنم و برای آن می دانم راه طولانی ای در پیش دارم. هنوز ابتدای راه هستم. حالا می خواهم پیشنهادی به مدیر بدهم مبنی بر اینکه من کلاس آموزشی برای تعدادی از نیرو هایی که شرکت مشخص می کند برگزار می کنم و شرکت با این افراد کار کند. امیدم این است که اینگونه راه پیشرفت را سریع تر طی کنم. دلم می خواهد در تحلیل بنیادی و تکنیکال بازار درجه یک شوم . ( یک تحلیل گر و معامله گر بازار های مالی بیش از یک دکتر اقتصاد سواد اقتصادی و مالی دارد و بیش از فردی که دکتری اقتصاد دارد در اقتصاد مطالعه کرده است و من دنبال تبدیل شدن به این فردم. )
زندگی اینگونه خوب نیست. آدم جرات عاشق بودن نمی کند و دوست داشتن را هم رها می کند. تنهایی خوب نیست. نمی دانم دلم چه کسی را می خواهد و با کی خوش می شود اما می خواهم آن فرد پیدا شود. اما کجا و چگونه؟
خواسته سومم مهار تها و تجربیات کار آفرینانه است. همینک که با امور فروشگاه درگیرم به نظرم خیلی خصایصی وجود دارند که برای اهدافم باید در وجودم شکل بگیرند و علوم و دانش هایی هستند که باید کسب کنم و تجربیاتی که باید بچشم. دلم می خواهد صاحب چرخه ی کامل تولید محصول یا خدماتی تا فروش گردم . شاید برای کسب تجربه ساختمان سازی را شروع کنم.